محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )
124
كتاب الجغرافية ( فارسى )
چاه اسكندر 137 - در نزديكى سرزمين همدان « 1 » چاهى است كه اسكندر بن فيلبّوس در آنجا فرود آمد ، و هر يك از افرادش كه به داخل آن چاه نگاه مىكرد همان لحظه مىمرد . آنها در اين مورد به اسكندر شكايت كردند . پس وى نشست تا در مورد فلسفهء آن چاه بينديشد و ببيند حكم طبيعى آن چيست ، ولى در اين باب به جايى نرسيد ، بنابراين به ارسطوى حكيم نامه نوشت و او را بدين امر آگاه ساخت . پس ارسطو به او نوشت كه آينهاى آهنى بر دهانهء چاه قرار دهد ، تا آن چيزى كه از چاه بيرون مىآيد بر آن آينهء صيقلى بتابد ، آنگاه وقتى آن آينه صيقلى را از چاه خارج كرد به درون چاه نگاه كند . گويند ، اسكندر چنين كرد و آينه را هفت روز بر دهانهء چاه نهاد در حالى كه در هر روز آينه سياه و تاريك خارج مىشد . چون روز هشتم فرا رسيد ، آينه به همان صورت صيقلى كه روز اوّل بود ، از چاه خارج شد . پس اسكندر فرمان داد كه به درون چاه نگاه كنند ، ولى كسى قبول نكرد . بنابراين دستور داد كه يكى از حيوانات را بر دهانهء چاه قرار دهند . پس حيوان به درون چاه نگاه كرد و چيزى بر او كارگر نشد ، در صورتى كه قبل از آن هيچ حيوان و بنى آدمى به آن چاه نگاه نمىكرد مگر آنكه سر جايش مىمرد . پس چون ديدند كه آن حيوان دچار حادثهاى نشد بعضى از غلامان اسكندر به پايين چاه رفتند در ته آن مار بزرگى را ديدند كه مانند سنگ آسيا حلقه زده و در وسط آن چشمى مانند مركز سنگ آسيا بود . اسكندر دستور داد آن مار را بيرون آوردند و چون به آن نگريست تعجّب كرد و خبر آن را براى ارسطو نوشت . ارسطو جواب نامهء او را اينگونه داد كه : « آن مار [ پ v 27 ] زهرش در چشمش بود ، بنابراين هركه به چشم آن نگاه مىكرد در دم مىمرد . پس چون او خودش را در آينه ديد ، با زهر خودش هلاك شد . »
--> ( 1 ) . Hamadhan ; cf . E . I 2 . , III , 107 , Par R . N . Frye .